ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

تغییرات مامانی در بارداری

1392/2/29 17:33
221 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 سلام نفس طلاهه مامان.

خوبی ناناسم؟؟

چه خبلا از تو دلم؟؟؟

غذا مذا همه چی ردیفه؟؟

گرما سرما چطوره؟؟

گل پسری جون،نمیذارم بهت سخت بگذره.

میدونی چرا این پستو گذاشتم؟؟؟؟؟؟

نیدونی؟؟؟

مگه میشه؟؟!!

آخه تو خودت که پیشم بودی شیطون!

خووب فهمیدم...،دوس داری دوباله بگم،بااااااشه

دیشب قبل خواب داشتم می می ها و دلمو روغن میزدم که یه اتفاقییییی افتاد.

اولش ترسیدم،بهد خوشال شدم،بهدش کُپ کردم...

همینطور که داشتم می می هامو روغن میزدم،باخودم گفتم این مامانایی که نی نی های7 ماهه بدنیا میارن چه جوری بهشون شیر میدن،من که هیچ شیری ندارم،

بعد یه اوچولو می میه سمت راستمو فشار دادم ...واااااااااااای نمیدونی از توش چیزی زد بیرون.

الانم که دارم مینویسم هنو دلم یه جوری میشه،ریییش میشه.

از توی می می م یه چیه زرد رنگ جوشید بیرون،مثه آبی که از زمین میجوشه،سریع اون یکی رو هم فشارش دادم و دیدم بععععله،می می هامم آماده برای حضور شما نازپسر هستن تا بیای و می می بخولی.

عزیزم،خودمونیما یه کمی ترسیده بودم و یه حال عجیبی داشتم آخه تاحالا از می می هام چیزی نیومده بود، برا همین سریع خوابیدم تا دراین مورد فکر نکنم.

صبح که به بابایی گفتم خیلی خوشال شد و میگفت باید سور بدی!!!

ههههههههههههه               

گل نازم حالا ازینا بگذریم یه کمم از امروزت و شیطونیهات که ماشالله هزار ماشالله تمومی نداره بگم.

امروز بازم سکسکه کردی بعد از خوردن صبونه،بهد من هرچی باهات صحبت کردم اهمیتی ندادی...

ولی ساعتای 12بود که اصلا تکونای شدیدی میخوردی،از سه جا،پهلوی سمت راستم،جای نافم و زیر دلم!

منو بابا قدتومیخواستیم اندازه بگیریم،بابایی برات جوجه جوجه طلایی رو میخوند و میگفت پسرم میخواد تخمو بشکنه و بیاد بیرون!

بس که شکممو اینور اونور تکون دادی

.نفسی،خیلی حس عجیبی دارم،وای منم تا چند وقت دیگه باید بهت می می بدم،ای خدا،من باور نمیکنم......

احساس میکنم تموم خوشبختی های دنیا ریخته دور و برم،من با تو و باباهی خوشبخت ترینم...

خدای مهربونمازت میخوام این روزای شیرین هیچ وقت به پایان نرسه،نه برای من بلکه برای همه این روزای شیرینو شیرین تر کن،اونم با حضور یه کوچولوی سالم.

هزاران هزار بار شکرت

 

 

عزیز دلم میخوام از تغییراتی که تا الان در بدنم رخ داده برات بگم،می می ها رو که گفتم.

عزیزم من خیلی مراقب بودم تا در بارداری بدنم رد نیوفته و تموم تلاشمو کردم،ولی حسابی ترکهای بارداری گرفتم

و فهلا خدا رو شکر دلم ترک نداره.رون پام قسمت بالا پره ترک شده...نمیدونم چی بگم،می می هام هم  کمی،باسنم هم بعله،

خوب دیگه در راه رسیدن به عشق باید این مشکلاتو هم تحمل کرد،ینی من که به جوون میخرم.

مهم نیس سلامتیه تو از همه مهم تره عسلم.

بای بای پسرم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

saya
30 اردیبهشت 92 14:56
سلااااااام خوبی عزیزم؟ وااااااای پس شیرتم اومد قربونتون برم چه عشقی چه عشقی قبونش بشم که لگد میزنه...عزیزمهربونمایشالله که همه چی خوب پیش میره عاطفه جونم
saya
30 اردیبهشت 92 14:56
مرد که باشی...مجبور میشوی غیرممکن هارا تجربه کنی... مجبوری درد ها را تحمل کنی و با لبخندی بگویی تمام میشود...پدر که باشی باید بگذری از داشته هایت...باید تو بشوی سنگ صبور کسی که در تو توانایی غیرممکن ها را میبیند... دل نداری که به فرزندت بگویی ندارم...دل نداری که پاره تنت سختی بکشد... عجب موجود عجیبی هستی... هیچ وقت کسی به زیبایی تو اهمیت نخواهد داد به چروک های روی صورتت... زیرا تو مردی... روز پدر بهانه است...بی بهانه روزت مبارک پدر...
مامان ملیکا کوچولو
31 اردیبهشت 92 1:33
ای جانم.خاله قربونش. مامانی تا میتونی بخواب که انشاالله بیاد بیرون دیگه خواب بی خواب الهی در پناه خدا باشید.
معصومه
31 اردیبهشت 92 10:57
وای مبارکه عزیزم شیرت اومد جیحلی.. کلاسم کجابود عزیزم خوو تنبل شدم نوشتنم نمیاد بوس برا دوتاتون جیجر
سیب سرخ کوچولو
1 خرداد 92 14:13
الهیآجی دیگه یه مامان به تمام معنا شدیالهی به سلامتی بیاد و شیر بخوره جیگر خاله.وای من که سیب کوچولو شکمم رو حسابی خط خطی کرده به قول همسری دیوار اتاقش رو نقاشی کرده بچم.یعنی یه ترکهایی در حد تیم ملیبگذریم.خیلــــــــــی برات خوشحالم عاطفه جون.دیگه چیزی به زمینی شدن امیر رضا جون نمونده.
انگار همین دیروز بود که گل پسری تازه دو سه ماهش بود.فداش بشم من شخصا.خیلیییییییی مراقب خودت و امیر رضای گل باش عاطفه جونم


الهی فدای سیب کوچولوی نازم بشم که نقاشیش بیسته و اون تو داره هنرنمایی میکنه.
بهاره جون
2 خرداد 92 14:10
مبالکه